X
تبلیغات
رایتل

نامه ۸۱: مبارکت باشه پسرم

سه‌شنبه 15 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 11:12

سلام گل پسر 

دیروز با مامانی رفتیم و تخت و کمدت رو تحویل گرفتیم . من که اداره بودم اما مامانی که رفته بود برای حساب کتاب با آقای فروشنده می گفت که دل و روده تخت بیرون بود و مامانی می فهمه که آقای فروشنده با اینکه میگفته سر هم کردن تخت خیلی آسون و راحته خودشم بلد نبوده اینکار رو بکنه . به هرحال با کلی اصرار و چونه زدن مامانی آقای فروشنده رو راضی میکنه که با پرداخت بیست هزار تومن شاگرداش همونجا تخت رو سوار کنند . 

من از اداره مرخصی گرفتم و با مامانی رفتیم دنبال کارا . خواستیم از فرصت استفاده کنیم و حالا که وانت میگیریم یه دستی هم به سر و گوش خونه بکشیم واسه همین چند تا وسیله و تیر و تخته جدید هم خریدیم . مامانی که میدونست من حوصله و اعصاب کول گرفتن تخت و کمد و بالا و پایین بردن وسیله از این همه پله ندارم زنگ زده بود به یکی از این شرکتهای خدماتی و برای ساعت ۴ دو تا کارگر گرفته بود . وانتی از همون اول شروع کرد به نق زدن که من عجله دارم و باید زود برگردم . آره پسرم تخت و کمد تو رو برداشتیم و وسیله های جدید که سنگین ترینش یه بوفه بود هم بار زدیم و رفتیم به سمت خونه . قبل از ساعت چهار رسیدیم اما خبری از کارگرا نبود . حالا مامانی هی زنگ میزنه و یارو خدماتیه هی میگفت دارن میان دارن میان . وضع بدی بود . از یه طرف همه همسایه ها زل زده بودند به وسایل تو لبخند میزدن و تبریک میگفتن و ازیه طرف راننده وانت میگفت عجله داره . آخر سر یه یاعلی گفتیم و خودمون وسیله ها رو بردیم بالا و زنگ زدم به شرکت خدماتیه و گفتم اگه جرات داری کارگرت رو بفرست بیاد اینجا تا حقشون رو بذارم کف دستشون .

بدی ماجرا این بود که تختت از در اتاقت رد نمی شد گل پسر . دیشب تقریبا دو ساعت طول کشید تا تخت رو باز کردم و دوباره سرهم شد البته مامانی هم خیلی کمک کرد . اون بیست هزارتومن هم که باد هوا شد و فدای سرت و به داستانت عزیزم . 

از صبح تا حالا از کمر درد دارم می میرم . تکون نیمتونم بخورم . هنوز نیومده داره انگولکمون میکنی بابایی ! قربونت برم . هر وقت از جلوی در اتاقت رد میشم و تخت و کمدت رو می بینم دلم غش میره . خستگیم تموم میشه .اینشالا از رنگ و مدلش خوشت بیاد .  

نظرات (7)
چهارشنبه 16 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 03:10
خداکنه خوشش بیاد از تخت و کمدش واقعا با اینهمه زحمت! یاد پت و مت به خیر:) راستی من و خواهرم هم به فاصله دو ماه از هم بچه دار شدیم الان که داره نزدیک یک سال می گذره می بینم بد هم نشده خیلی جاها همدیگه رو می فهمیم و به هم کمک می کنیم بچه ها هم دارن باهم جور میشن و نسبت به هم حس خوبی دارن فقط باید از همون اول جلوی مقایسه کردنای اطرافیانو بگیرین
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 16 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 10:45
یه عکس برامون بذارین تا بگم خوشش میاد یا نه...
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 17 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 01:07
آقای پدر عکس وسایل کوووو

ما هم میخوایم وسایل این گل پسر رو ببنیم
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 17 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 09:09
آقا جون فقط میگی که خریدی پس کو مدرک؟
چرا خوشش نمیاد من با بیست و اندی سن سال هنوز یه کمد مختص به خودم ندارم
کمد ما هزار تا صاحب داره
امتیاز: 0 0
شنبه 19 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 09:35
چشم
عکسشم میذارم ببینید
منتظرم اتاقش کامل بشه
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 23 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 13:46
نمی دانم این کتاب کتاب را خواندید یا نه؟
"نامه به کودکی که متولد نشده" - اوریا فالانچی - ترمه ی یغما گلرویی

ایشالا قدمش خیر باشه
امتیاز: 0 0
شنبه 17 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 13:38
بزنم لهت کنم؟آخه آدم عاقل واسه بچه اونقدری تخت و کمد و بوفه میخره؟این کارا چیه آخه
البته میدونم ذوق دارین الان قاطی کردین.ولی سعی کن انسان باشی!سعی کن!
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد