ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | |||
5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 |
12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 |
19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 |
26 | 27 | 28 | 29 | 30 | 31 |
سلام پسرک عزیزم
وقتی من کوچیک بودم و مدرسه می رفتم کشور ما درگیر جنگ بود . اوضاع اقتصادی کشور بهم ریخته و خراب بود و مردم برای تهیه مایحتاج روزانه دردسر و گرفتاری زیادی داشتن
بابای من با دو شیفت کار و زحمت فراوان نمیگذاشت که ما هیچ کمبودی رو احساس بکنیم اما خب شرایط هم طوری نبود که هرچیزی که دلمون بخواد برامون مهیا بشه .
نمیدونم چه خاصیتی توی مداد رنگی بیست و چهارتایی بود که همیشه حسرت و آرزوی داشتنش رو داشتم . با اینکه دیده بودم بچه هایی که مداد رنگی بیست و چهاررنگی دارن از خیلی از رنگهاش استفاده نمیکنن اما جعبه مداد رنگی بیست و چهار تایی یجور اسرارآمیز و رویایی بود که حتی من که زیاد نقاشیم خوب نبود رو هوایی می کرد .
نمیدونم چرا هیچ وقت از بابا نخواستم برام یه جعبه مدادرنگی بیست و چهارتایی بخره . شاید فکر می کردم گرون باشه و بابا پول خریدنش رو نداشته باشه . شاید فکر می کردم من لیاقت داشتنش رو ندارم و شایدم فکر می کردم اگر به بابا بگم برام نخردش
به هرحال یروز که دبستانی بودم سر زنگ نقاشی دیدم که دوست کناریم یه جعبه عجیب و غریب از تو کیفش بیرون آورد . اسمش مداد شمعی بود . بوی عجیبی می داد و رنگهاش خیلی خوشگل تر و پررنگ تر از مداد رنگی بودند . از دوستم خواهش کردم که اجازه بده منم از مداد شمعیش استفاده بکنم و اون هم قبول کرد اما من چون تجربه استفاده از مداد شمعی نداشتم انقدر بهش فشار دادم که شکست .
میدونی پسر گلم ؟ هیچ وقت اون لحظه و اون خجالت و شرمساری رو فراموش نمیکنم . از خودم بدم میومد . البته دوستم هیچی نگفت ولی از قیافه اش معلوم بود که ناراحت شده .
به خودم قول دادم تا روزی که زنده هستم به خاطر چیزهای غیر ضروری و فقط به خاطر اینکه دلم چیزی رو بخواد جلوی کسی دست دراز نکنم .
اونروز من با مداد رنگی دوازده رنگ خودم هم میتونستم قشنگ ترین نقاشی رو بکشم .
آره پسرم دنیا پره از چیزهای رنگارنگ و جورواجور و قشنگ . اما حقیقت اینه که هیشکی نمیتونه همه این چیزها رو با هم داشته باشه . آرزو می کنم هیچ وقت دیدن داشته دیگران باعث حسرت و حسادتت نباشه و هر چیزی که دوست داری با تلاش و زحمت خودت بدست بیاری .
اما راه دوری نمی ره اگه من آرزو کنم که این کشور یه تکونی بخوره و نسل بعدی حداقل به آرزوهای کوچیکش برسه. زور داره که بشینی و ببینی یه چیز کوچیک واسه عزیزترین موجودی که روی زمین داری تبدیل به آرزو شده و تو نمی تونی براش کاری کنی
خیلی زور داره
لایک به کامنت جناب جعرفی نژاد؛ ماهم آرزو میکنیم این تکونه زودتر اتفاق بیفته که بچه های نسل ما مثل نسل خودمون از همون کوچیکی اینقدر سختی های بزرگ ترهاشون رو نبینن و درک نکنن که حتی واسه یه جعبه مداد رنگی یا پاستل یا... چندین و چندسال باخودشون کلنجار برن و آخرش هم از خیر داشتنش بگذرن و ....
سلام
و هزاران بار تکرار شده است در این کشور ....که بخاطر خواسته های کوچک قلبهای بزرگی را شکستند ...
منم دلم از اون جعبه های رنگی رنگی مداد میخواست! اما خوب منم 12 رنگه داشتم !
آمین . چه دعای خوب و قشنگی ...
منم دقیقا ازین مداد شمیا دارم. انقد گفتن استفاده نکن تموم میشه که الان بعد از بیست و اندی سال هنوزم تموم نشده و دارمشون
آقا جون ینی ما هم سن و سالیم
وااااااااااااااا
دانیال جان با دیدن این پست کلی حرف تو دلم اومد ولی متاسفانه حرفم نمیاد که بگم ......بی خیال
سفارش خوبی به پسرت کردی. بچه ها باید یاد بگیرند که با تلاش باید آرزوهاشون واقعی بشه، نه با پول پدرهاشون...
یه حس نوستالوژی خاصی اومد توی دلم!!!
همیشه اون مداد شمعیا که کسی هم بهم توصیه نکن کم استفاده کن مبادا تموم بشه ، همیشه آرزوم بوده !
الانم گاهی به همسرم گفتم که برام بخر که کلی ذوق می کنم ! اما بابای بچه ی من هم مثه بابای من نمی خره . چرا؟
گریهههههه
چه خاطره اگیز بود این پست
منم ازشون داشتم
اینم خوب نکته ای بود برای باران
چه خاطره بسیار مشترکی!
نمیدونستم مداد رنگی بیست و چهار تایی ارزوی پسرا هم میتونه باشه