X
تبلیغات
رایتل

نامه ۸۸ : اینو میخوام

دوشنبه 19 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 09:17

سلام بابا جان 

هر وقت به خواهرزاده ام نگاه میکنم که چقدر بزرگ شده و یادم میفتد که تو هم یروز مث او قد میکشی و مدرسه میری حسرت میخورم . دیروز با پسر عمه جانت دو تایی رفتیم و توی چند تا پاساژ گشتیم . دارم تمرین می کنم بابا بودن و با پسرم به گردش رفتن رو  

یکزمانی این بچه تمام عشق زندگیم بود . راه نمیرفت و حرف هم نمیزد و حتی سرش روی گردنش تلو تلو میخورد . اونروزا فکر میکردم هیچ وقت هیچ کس را اندازه او دوست نخواهم داشت و حالا هرچند بسیار عزیز است ولی تو جای او را برای من گرفته ای . 

هربار که میبنیمش قدش بلندتر میشود . انقدر سریع که به وحشت میفتم .  

دیروز با هم رفتیم و گشتیم و براش اسباب بازی خریدم . روی سرامیک های رنگی می پرید و میگفت : دایی مواظب باش توی دره نیفتی . از پله برقی بالا می دوید و می گفت : من قدم از تو بلندتره . با شیرین زبونی هاش مردم را می خنداند و مغازه دارها قربون صدقه اش می رفتند . 

تمام دیروز از تصور اینکه یکروز اینکارها را با پسر خودم تکرار خواهم کرد دلم غنج می رفت . 

 

نظرات (5)
دوشنبه 19 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 09:48
جاااااااانم احساسات پدرانه
ببینم یه کاری دست ما می دی با این نوشته هات
امتیاز: 0 0
دوشنبه 19 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 10:05
چند ماه دیگه مونده که بچه به دنیا بیاد ؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
کمتر از دو ماه
دوشنبه 19 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 10:58
امیدوارم که براش اسباب بازی بخری و خسیس نباشید که بابایی پول نداره
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 20 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 01:26
سلام
امیدوارم پسرک صحیح و سالم دنیا بیاد
کی فرشته تون زمینی میشه؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم
ایشالا خرداد ماه
سه‌شنبه 20 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 09:41
ووااااااااااااای یه باران دیگه می خواد به دنیا بیاد
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد