X
تبلیغات
رایتل

نامه ۸۶ : جغله ابراز وجود می کند

شنبه 17 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 14:28

سلام پسر گلم  

تعطیلات نوروز مثل برق و باد گذشتند و بخور و بخواب تموم شد و دوباره زندگی به روال عادی برگشت . تو روز به روز بزرگتر میشی و مامانت روز به روز سنگین تر 

حالا دیگه لگد زدن تو و لگد خوردن مامانی یه چیز عادی شده  

تو انقدر بزرگ شدی که با هر تکونی که میخوری مامانت حرکات دست و پات رو متوجه میشه . 

بعضی وقتها که مامانی غذا نخورده تو هم بیحال و بی حوصله یه گوشه کز می کنی و تکون نمیخوری ولی بعضی وقتها هم مثل وقتایی که مامانی بستنی میخوره یا با یه موزیک شاد میرقصه تو هم مثل دیوونه ها شروع میکنی به ورجه ورجه و تکون خوردن  

نمیدونی چه حس عالی و بی نظیریه لمس لگدهات  

مامانی صدام میزنه و میگه : بیا ! باز این پسرت خل شده  

و من میام و دستمو و میذارم روی دل مامانی و صدات می کنم و تو هم لگد میزنی به دست من و من کیف میکنم و ذوق میکنم و غش غش میخندم . 

بعضی وقتها ولی باید مدتها صبر کنم تا تو یه تکون بخوری 

مثل شکار شهاب میمونه ٬که تو یه شب سیاه با چشمهای خسته منتظر بمونی و چشم به آسمون بدوزی و انقدر صبر کنی و صبر کنی تا یه شهاب سنگ رد بشه  تا آرزو کنی ٬ گاهی لمس بودن تو همینقدر زمانبره با این تفاوت که لمس لگدهای تو خود خود برآورده شدن آرزوئه . 

 

نظرات (2)
یکشنبه 18 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 14:36
وای اقا جون منم خیلی مشتاقم که شووورمو ببینم
واس این خاطر دلشوره دارم که آیا اخلاقمون اینا بهم میاد یا نه
آقا جونمون که وضعش توپه واسمون پراید میگیره
مگه نه!!!!
امتیاز: 0 0
یکشنبه 18 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 22:59
"گاهی لمس بودن تو همینقدر زمانبره با این تفاوت که لمس لگدهای تو خود خود برآورده شدن آرزوئه .."

چه عاشقانه ی پدر- فرزندی شیرینی نوشتید آقای پدر ِ خوش قلم...
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد