X
تبلیغات
رایتل

نامه ۸۴ : ملاقات با جوجه های یکروزه

چهارشنبه 23 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 11:17

سلام پسرم 

چارشنبه های اینطوری رو خیلی دوست دارم . چارشنبه هایی که مامانی وقت دکتر داره.  

تقریبا نیم ساعت منتظر میشیم تا نوبتمون بشه  و تو این نیم ساعت یه عالم خانوم باردار گرد و قلمبه میبینم که دارن قل میخورن و اینور و اونور میرن . تجربه جالبیه . البته برای من که نه ولی برای مامانی دیدن زنهایی مثل خودش و در شرایط خودش جالبه . خودش رو باهاشون مقایسه میکنه و گاهی ازشون سوال میپرسه و تجربه هاشون رو با هم شریک میشن .  

یه قسمت لذبخش دیگه چارشنبه ها وقتاییه که کوچولوهای تازه بدنیا اومده از جلومون رد میشن  

اشتیاق بابا و مامانا وقتی از بیمارستان مرخص میشن  خیلی جالبه . جالبه که دو نفری با هم وارد بیمارستان بشین و حالا سه تایی برگردین . دیدن جوجه های یه روزه سرخ و سفید که هنوز چشماشون رو باز نکردن و دست و پاشون رو مثل دوره جنینی تکون میدن خیلی دیدنی و باحاله  . اما قشنگ ترین قسمت چارشنبه ها وقتیه که میریم دخل مطب و خانوم دکتر مامانی رو معاینه میکنه و با اون دستگاهشون صدای قلب تو رو گوش میدن . 

همیشه اینطوریه که خانوم دکتر چار پنج دقیقه علاف میشه تا تو رو پیدا کنه و ضربان قلبت رو بشنوه از بس که تکون تکون میخوری و اینور و اونور میری و بعد میگه : پسرتون خیلی شیطونه  

 

میدونی پسرم ؟ هروقت که من و مامانی پیش هم هستیم تو هم حضور داری ولی بودنت چون عکس العمل خارجی محسوس ( لااقل واسه من ) نداره شاید فراموش یا عادی بشه اما چارشنبه هایی که صدای قلبت رو میشنوم  تا مدتی حضورت رو پررنگ و کامل حس میکنم . 

میدونی پسرم ؟ با اینکه تو هنوز بدنیا نیومدی ولی چارشنبه هایی که مامانی وقت دکتر داره ما هم دو نفری میریم بیمارستان  و سه نفری برمیگردیم . 

 

نظرات (4)
چهارشنبه 23 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 15:37
حالا صسبر کنید بیاد ببینید چقدر حضورش پررنگ تر میشه
چهارشنبه هایی رو که شما گفتید برای ما شنبه بودش...
با این حساب باید اواخر بهار منتظر این تازه وارد کوپولو باشیم نه؟
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 23 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 18:01
قل میخورن و اینور و اونور میرن
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 24 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 14:45
چهارشنبه های دوست داشتنی

خوبه که شما هم می تونین همراه بانو باشین ... بعضی دکترها فقط خانوم راه میدن
امتیاز: 0 0
جمعه 25 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 17:12
ایشالا به سلامتی
جالبه آجی بزرگم که فارغ شد، 2تا رفتن بیمارستان و 4تایی برگشتن (آخه دوقولو بود)
جالبتر اینکه آجی چهارمی بنده هم 2تایی رفتن بیمارستان و 4تایی برگشتن (آخه ایشون هم 2قولو بود)
و دیگه بقیه فعلا ازدواج نکردن
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد