نامه ۶۹ : جغله لگد زن

چهارشنبه 18 بهمن‌ماه سال 1391 ساعت 12:45

سلام پسرم 

دیشب اولین لگدت رو انداختی و مامانت  از خوشحالی و نه از درد اشک ریخت . 

این اولین ابراز وجود واقعی تو بود که مامانت حس کرد و انقدر خوشحال بود که منو از خواب بیدار کرد و گفت : بچه لگد زد . 

 

هرچند که من از خوشحالی مامانت خیلی خوشحالم  

هرچند که خیلی دوستت دارم و خودت هم اینو میدونی 

ولی قربون شکل ماهت برم برای جفتک زدن زمان مناسبتری انتخاب کن عزیزکم   

خوبه وقتی تو خوابیدی من  با صدای بلند فوتبال تماشا کنم  ؟ 

خوب نیست دیگه . پس تو هم وقتی بابایی خوابم فوتبال بازی نکن .  

 

فدای اون پاهای کوچولوت بشم شوخی کردم . 

هرچی دلت میخواد لگد بزن . من که متوجه نمیشم .  

 

 

پی نوشت : 

(جغله لگد زن )اسم سرخپوستی پسرم است . توی قبیله خودم را (ایستاده با کیبورد )صدا میزنند  و همسرم هم ( گیسو در باد ) نام دارد . 

 

 

نظرات (11)
چهارشنبه 18 بهمن‌ماه سال 1391 ساعت 12:56
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 18 بهمن‌ماه سال 1391 ساعت 13:26
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 18 بهمن‌ماه سال 1391 ساعت 13:35
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 18 بهمن‌ماه سال 1391 ساعت 13:55
خیلی قشنگ بود...مرسی
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 18 بهمن‌ماه سال 1391 ساعت 21:47
جغله لگد زن و ایستاده با کیبورد و گیسو در باد و عشقه

میدونی مهربون من عاشق نامه هات به گل پسری هستم.در واقع خواننده ی خاموشت بودم .از اول هم همه رو خوندم ....فقط خدا میدونه که با خوندن نامه هات چه شور و شعفی وجودم رو میگیره و چه لذتی میبرم .
منم سه تا پسر دارم و همسرم هم فوت شده .البته الهی که شما عمر بلند همراه با سلامتی و عزت داشته باشی رفیق .و بزرگ شدن کاکل زریتو ببینی .
بذار یه چیزی رو بهت بگم و اعتراف کنم .وقتی که به امید خدا پسرت بزرگ میشه و داری با چشم خودت قد کشیدنش رو میبینی نمیدونی چه لذتی داره که با تموم لذتهای عالم برابری نمیکنه .
واقعا و از ته دل برای جغله ی لگد زن خوشحالم که چنین ایستاده با کیبورد و گیسو در بادی داره که مهر و محبت از سر و روشون میباره ....آره داداش خیلی دوست داشتنی هستید
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 19 بهمن‌ماه سال 1391 ساعت 11:15
تاتانگا هم دید پسرتون اطلاع بدین.
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 19 بهمن‌ماه سال 1391 ساعت 12:16
خواندن اینجا به نوشیدن یک جام تکیلای خنک می ماند روی یک صندلیه راک در میان بیابانی برهووووووت

دمت گرم ... دمتان گرم
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 19 بهمن‌ماه سال 1391 ساعت 22:32
کدوم قبیله هستین مگه؟
آخییییییییی خیلی خوشحال شدیم
بچه های آبجی من که دوقولو بودن . اونا هم دو نفری فوتبال بازی میکردن
خیلی قشنگه
امتیاز: 0 0
شنبه 21 بهمن‌ماه سال 1391 ساعت 16:52
دانیال جان رمزو عوض کردم فقط بهم بگو چطوری خصوصی بهت خبر بدم .
امتیاز: 0 0
شنبه 21 بهمن‌ماه سال 1391 ساعت 20:26
سهیلا جان از منوی اصلی باید بری (ینی قسمت تماس با من) اینجوری می تونی واس پدر شوورم خصوصی بزاری
چیییییییییییییییی؟
نه دیگه من غیرت ندارم
با پدر شوورم و خصوصصی!!!!!
مگه به مادر شووورم نرسم
امتیاز: 0 0
دوشنبه 23 بهمن‌ماه سال 1391 ساعت 10:00
با تشکر از راهنمایی خودم
عملیات با موفقیت انجام شد

راستی دانیال اگه موفق به دانلودش شدی بهم خبر بده اوکی ؟
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد