X
تبلیغات
رایتل

نامه ۱۹ : تمشک کوچولو طرف باباشه

یکشنبه 21 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 08:59

سلام تمشک کوچولو ! 

دیشب بعد از مدتها با مامانت تخته نرد بازی کردیم . 

تخته نرد یه بازی و سرگرمی آدمبزرگهاست . 

یه بازی که هم شانس درش دخیله و هم تجربه  

بیشترین لذت بازی تخته نرد به کل کل کردن و کری خوندنشه 

 

مامانت هم طبق معمول شروع کرد به کری خوندن که می زنم ناکارت می کنم و این حرفا 

دست اول که با فجاعت تمام مارس شد اما دست دوم گفت جبران می کنه و انصافا هم خوب بازی کرد . مدام جفت می آورد و خیلی زودتر از من مهره هاش رو بیرون کشید . 

 

به طرز فجیعی عقب بودم و مامانت هم حسابی داشت کری می خوند و اذیت می کرد . 

تا بازی به اونجا رسید که مامانت فقط یک مهره داشت و با بیرون آوردن اون بازی رو می برد و من چهار تا مهره پخش و پلا و فقط با یک جفت شیش می تونستم برنده بشم . 

جالب اینجا بود که تو کل بازی یه دونه جفت هم نیاورده بودم . 

مامانت مدام اذیت می کرد و می گفت که شکست رو قبول کن ولی من امیدوار بودم. 

اصلا تمام مزه کل کل کردن به همینه که هیچ وقت کم نیاری ... 

 

تاس ها رو بوسیدم و گفتم به خاطر تمشک کوچولو این تاس رو می ریزم که جفت شیش بیاد ... 

 

 

وای تمشک کوچولو ! باورت نمیشه 

یعنی خودم هم باورم نمیشه که تو انقدر هوای بابایی رو داشته باشی   

یعنی جفت شیش آوردن توی اون شرایط و بردن بازی باخته انقدر عجیب بود و احتمالش بعید و کم که انگار توی قرعه کشی بانک ماشین برنده شده بودم .  

خیلی حال داد . انقدر که مثل فوتبالیستها بعد از زدن گل شروع به شادی و حرکات موزون کردم .

 

بعله ... جفت شیش آودیم و بازی رو بردیم و مامانی در حالیکه داشت حرص می خورد گفت :  

می بینم که پدر و فرزند علیه من حزب تشکیل دادید . جغله پررو ! همه بدبختی و زحمتش مال منه ولی هوای باباش رو داره ... 

 

 

دمت گرم تمشک کوچولو ! جفت شیش دیشب میدونی شبیه به چی بود ؟ 

شبیه این که یکروز خسته داغون از سر کار برگردی و به زمین وآسمون فحش و بد و بیراه بگی ولی همینکه در رو باز کنی بچه خوشگلت بیاد و بپره بغلت و تو همه خستگی هات رو فراموش کنی .. 

  

 

 

 

نظرات (7)
یکشنبه 21 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 09:06
منم تو بازی تخته شانس ندارم و همیشه بازنده بودم
راستی می دونید که تخته سوغات کدوم شهره؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نه نمیدونم
یکشنبه 21 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 09:07
ببخشید ادرس اشتباه شد
امتیاز: 0 0
یکشنبه 21 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 10:24
ای جانم!
همینه دیگه مامانی حق داره. دختر ما هم وقتی به باباش میرسه نمیدونید چه شعرهایی براش میخونه. وقتی تو بغلش میشینه اینقدر آروم و بی صداست که...

بعد از مامانش شما رو خوب میشناسه از روی شنیدن صداتون که در طی مدت دوران جنینی اش شنیده.
سالم و شاد باشید.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون و همچنین
یکشنبه 21 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 12:37
قربون اون تمشک کوچولو برم که مامانشو بازوند از حالا به هم دست به یکی کردین ؟؟
ولی این برد چیزی از ارزشهای مامانش در این بازی کم نمیکنه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دوشنبه 22 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 08:37
وای خدای من
پاراگراف آخرت پرفکت بود عالی بود
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم
سه‌شنبه 23 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 04:44
شبیه معجره .. :)
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چهارشنبه 15 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 12:32
سلام خوبین
باورم نمی شه....
یکهو وبلاگتونو باز کردم
به من سر بزنید
شما هم تعجب می کنید درست مث من که الاغ ذوق مرگ شدم از این شباهت
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد