X
تبلیغات
رایتل

نامه شانزدهم :وقتی تو بری مدرسه

چهارشنبه 17 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 08:30

سلام تمشک کوچولو ! 

یکی از دختر خاله های تو کلاس اول دبستانه . دیشب خونه اونا بودیم و دیدم که داشت مشق می نوشت . البته مشق نوشتن نه به اون معنی که وقتی ما بچه بودیم می نوشتیم . 

یادم میاد وقتی ما کوچیک بودیم و مامانم با ما درس هامون رو تمرین می کد یک چیزایی رو بلد نبود . نه اینکه بلد نبود ٬ بلد بود ولی روشی که مادرم یاد گرفته بود با روشی که به ما یاد می دادند فرق می کرد و من فکر می کردم مادرم بلد نیست . 

دیشب که داشتم کتابهای دخت خاله ات رو نگاه می کدم دیدم که خیلی با چیزایی که ما یاد می گرفتیم فرق می کنه . 

مثلا دیگه حروف بر اساس ترتیب الفبا به بچه ها یاد داده نمیشه  

روشی که راستش رو بخوای هیچی ازش سر در نیاوردم . 

امیدوارم وقتی بزرگ شدی و رفتی کلاس اول  

وقتی بابایی میام یه چیزی بهت یاد بدم و دیدی که با چیزایی که شما بلدین فرق می کنه 

فکر نکنی که من سواد ندارم ... 

 

خنده دار نیست که تو هنوز دست و پا هم نداری و مغزت کامل نشده ولی من با فکر اولین روز مدرسه رفتنت ذوق می کنم ؟ 

  

نظرات (4)
چهارشنبه 17 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 11:59
نمیدونم چرا احساس میکنم بچه تون پسره
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نمیدونم
واقعا برای من فرقی نمی کنه چی باشه
چهارشنبه 17 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 13:37
خنده دار نیست ، شیرینه ...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خیلی هم شیرینه
چهارشنبه 17 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 19:10
دوست دارم این نوشته هارو.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
لطف دارید
پنج‌شنبه 18 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 01:42
خنده دار که نه، یه کمی احساس ذوق داره!!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
موافقم
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد